قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2197
تاريخ الفي ( فارسى )
چون من نذر كردهام كه خود به هندوستان روم خلاف نذر ممكن نيست و خراسان از دست رفتن ، پيش من از خلف عهد و نذر با خداى تعالى آسانتر است . و چون من به ابقاى نذر قيام نمايم حقّ ، سبحانه و تعالى ، جميع مهمّات مرا سرانجام خواهد داد . القصّه ، سلطان مسعود سخن اركان دولت و نصحيحت ايشان گوش نكرده در اين سال ، به هندوستان رفت « 1 » و مهمّات آن ولايت را صورت داده برگشت . و چون به غزنين رسيد شوكت سلجوقيّه به جايى رسيده بود كه در نيشابور ، كه در آن وقت كه دار الملك خراسان بود ، خطبه به نام طغرل بيگ خوانده بودند . و تفصيل اين قضيّه ، در تواريخ معتبره بر اين وجه ايراد نمودهاند كه در اوايل سال چهار صد و نوزدهم از رحلت پيغمبر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، سلطان مسعود بن محمود به امير حاجب سوباشى فرمان فرستاد كه : در باب محاربهء سلجوقيّان تأخير ناكرده در ساعت لشكرهاى خراسان را جمع آورده در استيصال آن جماعت بايد كه آثار مساعى جميله به ظهور رسانى . امير سوباشى در جواب به عرض رسانيد كه : كار سلجوقيّه از آن گذشته كه امثال من از عهدهء ايشان تواند بيرون آمد . چارهء ايشان بىآنكه سلطان به استعداد تمام خود متوجّه نشوند بسيار مشكل است . اتّفاقا ، در اين اثنا جماعتى از معاندين امير حاجب سوباشى و خوشآمدگويان ، از خراسان به مسعود نوشتند كه : « آنچه امير حاجب در باب قوّت و شوكت سلجوقيّه نوشته كه لشكر خراسان از دفع ايشان عاجزند ، بنابرآن است كه او ميل جنگ ندارد و فراغت دوست [ است ] ، و الّا ايشان را اين مقدار حالت نيست كه در مقابلهء لشكر خراسان توانند كرد . » سلطان مسعود با وجود آنكه مكرّر احوال سلجوقيّه و جنگهاى ايشان را ديده و شنيده [ بود ] اين سخن را قبول نموده در مقام اظهار ناخوشى [ 259 ب ] با امير سوباشى شد و گفت : او را از خراسان به اينجا بايد طلبيد و كسى ديگر كه از دست او كار تواند آمد به جاى او بايد فرستاد . و چون اين خبر به امير حاجب رسيد در ساعت در مقام استعداد محاربه شده مىخواست كه از نيشابور به جانب سرخس متوجّه شود كه ابو سهل حمدونى و صاحب ديوان سورى « 2 » و
--> ( 1 ) . گويا هنگامى كه مسعود به بخش علياى درّهء سند رسيد ، فرماندهان سپاه وى را از سرير پادشاهى فرو كشيدند و براى مدتى كوتاه برادرش محمّد بن محمود را بر تخت نشاندند ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، ص 12 - 107 ؛ بيهقى ، تاريخ بيهقى ، ص 34 - 616 ؛ اشپولر ، ايران در قرون نخستين اسلامى ، ترجمهء عبد الجواد فلاطورى ، ص 212 . ( 2 ) . مراد ، صاحب ديوان خراسان ابو الفضل سورى بن المعتزّ است كه مردم نيشابور از بىدادهاى او و ساير عمّال غزنويان به جان آمده و محرمانه با سلاجقه ساخته بودند .